واحد تحقیق و توسعه
شناسايي نيازها و استعدادها، پيدايش انديشهها، آفرينش، طراحي، توليد، معرفي و انتشار يك محصول و فرايند يا نظام تكنولوژيك جدید مؤثر در همكاري و توسعه اقتصادي (OECD)، بعبارت دیگر؛ پارادایمی كه بر پايه اي نظام يافته انجام ميدهد، تا گنجينـه دانش علمي و فني حاصل از آن را بهمنظـور ابداع كاربـردهاي جـديد، مورد بهــره برداري قرار دهد بر عهده واحد تحقیق و توسعه میباشد.
واحد تحقيق و توسعه این مؤسسه با طراحي و برنامهريزي سالانه، ماهانه، هفتگی و روزانه، در جهت منافع متقابل خود و همکاران گام بر میدارد و از دو بخش اصلی تشكيل شده است:
1- واحد تحقيق (برنامهریزی، آماربرداری و تحلیلگری)
2- واحد توسعه (بازارسازي، بازاريابي، تبليغات، فروش و طراحي)
از جمله وظایف این واحد میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
- تبیین هدف و مأموریت مؤسسه و ارائه برنامهریزی استراتژیک (زمانی، مکانی، مالی و نیروی انسانی) برای رسیدن به آن
- طراحی و بهینهسازی فرآیندهای تحقیقاتی، اجرایی، تولید و فروش
- انجام امور توسعهای برون سازمانی و هماهنگی طرحها
- برنامهریزی اطلاعرساني، تبلیغات، بازاريابي و معرفي خدمات و فروش محصولات
- ایجاد رویکردی تازه برای کسب مزیت رقابتی از طریق ارتباط یا اطلاع رسانی، اطلاع یابی درست و مبادلات ارزشمند.
- اجرای فرایند تحقیقات بازار به صورت دوره ای و با محورهای مختلف
- تدوین برنامههای کوتاه، میان و بلند مدت توسعه برند باستان گرافیک و برندهای محصولات
- برنامه ریزی تحقیقات جایگاه سنجی برند در ذهن مخاطبان (مشتری)
- نظاممندسازی برنامههای توسعه بازار و برند و شناسایی و رفع عارضههای موجود
واحد تحقیقات
تقسیمبندی، شناخت جایگاه و پیشبینی حجم بازار؛ برنامهریزی اجرایی و عملیاتی جهت حضور در بازار، استفاده بهتر از منابع شرکت، شناخت فرصتها و حرکت در جریان رو به پیشرفت از جمله وظایف اصلی این واحد میباشد.
تحقیقات بازار شامل مباحثی چون عرضه، تقاضا، رفتار مصرف کننده، روند بازار، توسعه نام تجاری، استراتژیها، فرصتها و تهدیدها، منابع انسانی و بسیاری مباحث دیگر را شامل میشود.
این فعالیت تدوین چرخه عمر مؤسسه میباشد و بعنوان شالوده و اساس برنامهریزیها حائز اهمیت است. لازم است جهت طراحی و برنامهریزی در این فعالیت مدیران واحدها به بحث نشسته و مسائل را با موضوع مشخص و با تخصص لازم مورد بررسی قرار دهند. بازه زمانی ندارد و همواره نیاز است. از جمله مسئولیتهای این واحد:
- ارائه برنامه پيشنهادي براي فعاليت هاي پژوهشي مؤسسه
- تهيه و تنظيم برنامه سمينارها، كنفرانسها ، سخنراني هاي علمي و كارگاه هاي آموزشي پژوهشي و نمايشگاههاي تخصصي، تجاری، فرهنگی، اطلاعرسانی، سلامت و صنعتی مرتبط و نظارت بر حسن اجراي آنها
- بررسي تقاضاهاي پژوهشي پیشنهاد داده شده و همکاری با اشخاص حقیقی و حقوقی متخصص جهت انجام طرحهاي مطالعاتی و افکارسنجی
- هماهنگ نمودن فعاليتهای واحد تحقیق و توسعه با فعاليتهاي جاري در مديريت مطالعات و تحقيقات
- همکاری در تهیه و تدوین نشریات مؤسسه
- ایجاد پایگاههای اطلاعاتی و بایگانی و نگهداری گزارشات و فعالیتهای اجرایی
استراتژی و برنامه ریزی جامع
تعاريف و مفاهيم اساسي
استراتژي به عنوان يك مفهوم برآورنده هماهنگي بين سازمان و محيط بيروني آن است كه آغاز كاربرد آن در بخشهاي سازمان به نيمه دوم قرن بيستم بر ميگردد. در سالهاي اخير عليرغم تاكيد بر اهميت موضوع بر روي تعاريف مفهوم در ارتباط با مديريت استراژيك هنوزيك همبستگي فكري كامل وجود ندارد در فرهنگ مربوط به مديريت سازمان عنوانهاي عمومي از قبيل مديريت استراتژيك «سياست سازمان» «برنامهريزي دراز مدت» در استراتژي موسسه و با مفاهيمي از قبيل «استراتژي» و «سياست» گاهي مترادف يكديگر و گاهي هم در معناهاي مختلف به كار برده ميشوند.
در حقيقت جدا سازي قطعي بين چنين مفهوميهايي شكل مينمايد اما همراه با تشابهات مورد بحث به لحاظ معنا بين اينها داعاي هم معني بودنشان به طور كامل مشكل است وجود يك سوي تفاوت بين آنها بايد بيان نگردد بدين ترتيب در اين فصل به مظنور روشن بخشيدن سازماندهي موضوعات مباحثمان نخست مفهومةاي اساسي درارتباط با مديريت استراتژيك بررسي خواهد شد سپس تشابه و تفاوتهاي بين مفاهيم را در ميان بگذاريم.
الف) استراتژي:
1) تعريف و محتواي استراتژي سازماني: استراتژي را كه به اعتبار معني كلمه ميتوان «سوق دادن» گسيل دادن فرستادن به بردن، پاييدن، بيان كرد گمان ميرود اين كمله را در خصوص عطف به دانش و هنر يك ژنرال قديمي يوناني به نام استراتگوس بكار برده شده است در بعضي از مابع لاتين هم استراتژي از مفهوم استرتيوم به معناي راه مسيرو يا بستر رودخانه بيان شده است عليرغم انقالاب در خصوص ريشه كلميه با يك نگرشكلي مي توان گفت هردو تعريف مفاهيم مشابهي را در بردارند كيه اين نكته نشان دهنده صحت واتفاق آراست.
مفهوم استراتژي سالهاي سال به عنان يك مفهوم نظامي به كار برده شده است بنابراين استراتژي در يك جنگ براي رسيدن به نتيجه،علم و هنر آرايش و استقرار سپاه يكي از طرفين مشخاصم است،در كشور ما كلمه معادل استراتژي «سوق الجيشي» است كه مستقيماً با عمليات نظامي مربوط است به بيان ديگر استراتژي يعني تشخيص اينكه دشمن ميتواند عملي انجام دهد يا نه و نسبت به ريختن طرح عموم جاي دادن توان خود و در صورت لزوم به حركت درآوردن آن كاري از پيش ميبرد يا نه؟
استراتژي در معناي اقتصادي براي اولين بار از طرف دو شخصيت علمي به نام «نيومن» و «مورگنسترن» كه هم اقتصادان و هم رياضي دان بودند بكار برده شده است. نيومن و مورگنسترن استراتژي را از جهت اقتصاد فردي بررسي نموده.
استفاده از مفهنم استراتژي در حيطه سازمان و مديريت در نيمه دوم قرن بيستم ميلادي آغاز شده در اينجا با همان منطق،تنظيم كننده روباط بين سازمان و محيط ود به منظور فراهم آوردن امكان برترين يافتن به رقبايش منابع خوديش را به حركت وا ميدارد.
براي درك بهتر مفهوم استراتژي از بعد مديريت، در اينجا با دادن تعاريف مختلف درباره موضوع بررسي را مفيد ميدانيم:
به خاطر جايگاه پراهميتي كه «ايگور آنسف» (Igor Ansoff) در موضوع مديريت استراتژيك دارد دو تعريف متفاوت از اتسراتژي را ارائه ميدهد:
- استراتژي صاف
- استراتژي كلي با مختلط
بنا به نظر آنسف «استراتژي صاف» يك حركت و يك سري حركتهاي معين سازمان است، به عنوان مثال مانند يك برنامه توسعه معمولي كه سازمان تعقيب ميكند. «استراتژي كلي و يا مختلط» هم نشاندهنده يك قاعده تصميم گيري آماري است كه سازمان در يك وضعيت معين كدام نوع استراتژي صافي را انتخاب خواهد كرد.
استراتژي راه «آ. د. چندلر» (A.D. Chandler) به عوان «تعيين آماج و هدفهاي دراز مدت در سازمان و براي تحقق پذيري اين آماج تخصيص دادن منابع مورد نياز وآماده نمودن برنامههاي فعاليتي مناسبت تعريف ميكند.
تعريف مشابهي را «آنتوني» (Anothony) كرده است: تصميم گري در مورد سياستهاي مربوط به اهدف سازمان و تغييرات در آن اهداف، منحابع مورد استفاده در آنها، تعيين ويژگيهاي اين منابع، توزيع و كاربرد آنها. يك تعريف كوتاهتر در همان معنا و محتوا را «تايلس» (Tillles) داده است. «استراتژي يك مجموعه كاملي از سياست و اهداف معين و مشخص يك سازمان ميباشد.»
بنابه نظر «اندروس» (Andrews) استراتژي: اينكه سازمان كدام كارا را انجام ميدهد و يا ميخواهد انجام دهد چه نوع سامزاني است و يا ميخواهد باشد را تعريف كرده آماج، هدف و تمامي وظايف و روشهاي لازمه را براي تحقق بخشيدن به آنها را مشخص ميكند.«هافر» (Hofer) و «شندل» (Schendel) هم استراتژي را به عنوان فعاليتهاي تأمين كننده هم آهنگي بين منابع داخلي استعداهاي سازمان با فرصت و تهديدهاي محيط بيروني تعبير ميكنند. تعريف ديگري استراتژي را به شكل «برگزيدن برنامههاي فعاليتي لازمه براي رسيدن به آماج و هدفهاي اسياي سازمان وتخصيص منابع در رابطه با محيط سازمان بيان ميكند.
آخرین بروزرسانی (شنبه ، 12 شهریور 1390 ، 14:41)













